امشب ریدم به یک فامیل دور و لذتی که بردم از لذت همآغوشی با جنیفر لوپز در زمانی که تنها ۱۶ یا ۱۷ سال داشتم بیشتر بود. مردیکه پفیوز با برنامهریزی قبلی سر و کلهش رو بعد ۳۰ سال نمایان کرد، اونم نه برای من، برای مادر سادهم، سریع شماره منو گرفته بود. من نه خودش و نه ننه و باباش رو نمیشناختم. بعد از ۳ روز تماس و پیام مداوم، یه شب که جواب دادم، یک ساعت وقتم رو گرفت. دیدم پروندههاش جز لفظ حرومزادگی شایسته هیچی نیست و به شدت پررو و متوقع بود. منم با بیمحلی تمام چند روز یک بار جوابشو میدادم. امشب دیدم پیام داده که اینجور جواب دادن بیاحترامی به منه. منم توو دلم گفتم بیا اینو بخور بابا من که روز اول گفتم اصلا وقت ندارم. در کمال خونسردی و با خوشحالی گرفتم تمام پیامارو دو طرفه پاک کردم، بعد هم از همهجا بلاکش کردم.
دنبال وکیل مفتکی بود اونم کسی که سر سوزنی مستحق نبود و هیچکدوم از شرایط کار رایگان رو نداشت. فقط فامیل بود! و من میرینم به سر تا پای فامیل و اقوام نزدیک و دور. فک کرده بود بگه فامیلم و چگونگی رابطه فامیلی رو برام تشریح کنه و از کسایی بگه که من اصلا نمیشناسم و ازم بخواد اسم نحس کوچیکشو بکار ببرم نه فامیلی تخمیش رو، من پسرخاله و بعد هم خر میشم و براش وقت میذارم.
ریدی آقای فامیل...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی