این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «آرزوی مرگ» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
بیماریم هر روز داره بدتر میشه. از خونه مادر خسته شدم و برگشتم خونه خودم. توو یک روز تا دیروقت بیرون بودم و همزمان با درد، کار ملت رو راه انداختم. ایمان دارم که دردی که میکشم بزرگترین و دردناکترین درد دنیاست. منظورم درد بیماری لعنتیم نیست. درد ۱۲ سالهی کهنهای که باعث و بانیش الان زنیه که یه شوهر لات کفترباز و یه دختربچهی خنگ داره. هرکس که شکست عشقی خورده شاید فکر کنه بزرگترین درد ناشی از شکست عشقی توو دنیا رو داره تحمل میکنه ولی من فکر نمیکنم؛ مطمئنم بلایی که با زمستون ۹۱ سرم اومد و آغاز سال ۱۳۹۲ تکمیل شد، از هر دردی، هر شکست و مصیبتی سنگینتره. مطمئنم که از اون زمان دردکشیدهترین آدم دنیام. توو این ۱۲ سال نزدیک ۱۰ نفر اومدن توو زندگیم و رفتن، ازدواج کردم و تا الان ۳ بار پیام درخواست طلاق دیدم، از خونه بیرون شدم، مادربزرگم رو تنها دلیل لبخندم رو از دست دادم ولی بلایی که نرگس سرم آورد با هیچ دردی قابل قیاس نیست. ۱۲ ساله که حتی یک بار از ته دلم شاد نبودم و نخندیدم. بلا، بلای دردناکی بود که سرم آورد و هنوزم ذرهای از دردش کم نشده. بارها تلاش کردم خوب شم، ۸ ساله که روزی حداقل ۴تا داروی اعصاب میخورم، مشروب و مواد آرومم نکرد، نماز و عبادت و زیارت هم تاثیری نداشت. برای همین وقتی یکی در جواب آرزوی مرگ بهم میگه: «خدا نکنه» میگم :«من خیلی وقته مردم، فقط فعلا دفن نشدم»...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی