شما از وکالت دادگستری بوی پول به مشامتون میرسه ولی ما بوی:
استرس، اضطراب، شب بیداری، تپش قلب، روزی یک پاکت سیگار، تشنهی دو ساعت خواب بدون فکر و خیال، قدرنشناسی موکل، فحش و بد و بیراه طرف پرونده، زنگخور زیاد، نفهمی مدیرای شرکتا، بیشعوری سرباز کلانتری و ...
روز اول همه اینارو میدونستم و انتخابش کردم. ۳۶ ساعته که بیدارم، توو این ۳۶ ساعت ۳ استان توو مرکز و غرب کشور رانندگی کردم، خسته شدم، جلسه رفتم، بحث کردم... آرزوم هیچ شغلی نیست. کلا هیچ آرزویی ندارم. یک ساعت دیگه باید پا شم برم یه نیروگاه بزرگ تا عصر از سردرد بمیرم. چرت بگم و کارمندا رو بخندونم، خایمالی کنم بگم اره منم ناراحتم چون اجاره خونه دهنمو ساییده، ازم مشاوره بگیرن و آخرش بگن عشق میکنی بخدا... منتظر ساعت ۴ بشینم و بعدش اونا با سرویس و من با ماشینم برگردم خونه؛ خونهای که انتهای شهره، خونهای که شرکت داده، خونهای که بزرگ و امن و آرومه ولی من خونه خودمو میخوام، اون خونه اجارهای کوچیک توو تهران ناامن و ناآروم. خستهم، خستهی خستهی خسته...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی