تولد. - تاریخ: 1401/5/31 ساعت: 19:42
امروز تولدمه، از این روز بدم میاد، خیلی. مثلا میخواست سورپرایزم کنه بدون اینکه بهم بگه مهمون دعوت کرده من میخواستم تنها باشم. اه، کی حوصله اینارو داره. Adblock test (Why?)
مادر... - تاریخ: 1401/5/27 ساعت: 14:27
رفتم دفتر وکیل سرپرست میگم کانون گفته از پرونده های شما گزارش بنویسم، بیست کیلو پرونده گذاشت جلوم حتی یکیشون قابل گزارش نویسی نبود. از من شلخته تر هم هست، ولی اونا شلخته پولدارن من شلخته بی پول. تازه فهمیدم این بابا حق داره اصلا بهم پرونده نده، حتی در مورد کاراش مشاوره هم نمیتونم بدم ، چه برسه به طر...
حال من حال اسیری است که هنگام فرار یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت...! - تاریخ: 1401/5/15 ساعت: 17:02
میگه خیلی خصوصیات اخلاقی خوبی ، آبروی آدم رو حفظ میکنی، خسیس نیستی خدارو شکرو...گفتم بخاطر همینا بود که ولم کردی، رفتی درخواست طلاق دادی...نتیجه: ریده شد توو حال'>حال خوبش.زندگی مشترک ما به دو بخش تقسیم میشه: اول، قبل از ترک کردن بیدلیلش و درخواست طلاقدوم، بعد از ترک بی دلیلش و درخواست طلاق.توو قسمت...
رابطه جنسی - تاریخ: 1401/5/8 ساعت: 14:22
حالم از هرچی رابطه جنسی بهم میخوره.که چی بشه؟ واقعا که چی؟ مثلا آروم بگیری؟ خب بشین ...! بخدا شرف داره، استغفروالله. بخاطر این موضوع ازدواج نکردم که بخاطرش جدا بشم، اما بدم میاد دیگه، مزخرفترین و پوچترین کار دنیاست. یاد سیزیف افتادم، کتاب افسانه سیزیف از آلبر کامو. جوونیام چقدر کتاب میخوندم، با عشق ...
در بسته. - تاریخ: 1401/4/29 ساعت: 13:49
همهش رزومه میفرستم، مشخصاتمو میفرستم برای وکیلا و موسسهها، بلکه بتونم کار کنم، پول مفت نخواستم که، کار میخوام، پرونده میخوام، هرچی بیشتر زور میزنم بیشتر به در بسته میخورم، گاهی مریم از دفتر فرم میده بزنم. خسته شدم از بیپولی و بدبختی و چه کنم چه کنم، واقعا خسته شدم. آخه تا کییییییی... قرار نبود اینجو...
۱۳ بدر - تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 10:39
ده روزه اومدیم رشت. ده روزه بین یه عده خجستهدل زندگی میکنم و چقدر تخمی و سخته اینجور زندگی. درک کردن کسایی که دغدغهشون به شکم و گردش خلاصه میشه سخته. کاش لااقل اهل عرق بودن اما یا نیستن یا جلو من وانمود میکنن که نیستن. اگه ماشین داشتم روز دومبرمیگشتم تهران. فردا سیزده بدره خدا رحم کنه ۴ روزه دارن بر...
تهران - تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 10:39
برگشتیم تهران. جواد آوردمون، دمش گرم.وارد خونه که شدیم تمام غم و اضطراب و استرس دنیا اومد توو وجودم. هرکاری انجام دادم بلکه آروم بگیرم، کتاب، سیگار، پارک و پیادهروی، موسیقی... نشد Adblock test (Why?)
چی بگم؟ همهش درد... - تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 10:39
سه هفته شد که پروانهمو گرفتم. کار... هه...خستگیم کم بود کمردرد هم به دردام اضافه شد.خیلیییی تنهام... خیلی زیاد.......... دلم مامانمو میخواد. خواهرمو میخواد. دلم این زندگی رو نمیخواست. دو هفته پیش بخاطر خواهرای بیشعورش دعوا کردیم شدیییید. اگه سرسوزی براش مهم بودم این شر به پا نمیشد ولی چه کنم که خواه...
زجر - تاریخ: 1400/12/19 ساعت: 17:03
داروهای اعصابم رو قطع کردم. جای اینکه هوامو داشته باشه همه ش داره پاچه میگیره گاز میگیره. به گه خوردن انداخته منو از ازدواج کردن. اکبرآقا فوت کرده من همه فکر و ذکرم اکبره همش گریه میکنم اینم میبینه شروع میکنه به زهره فحش میده که چرا بهم گفت اکبز فوت کرده. روانیم کرده. دو روز غذا نخورده بودم امشب مرغ
دلتنگ خودم. - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:51
احمد آزاد رفت. همه میرن...انقد دلم میخواد چند روز تنها باشم. دلم لک زده برا تنهایی. حالا هر کاری ام کنم مهم نیستا فقط دلم میخواد تنها باشم. یکی از صدهزار معایب ازدواج همینه. دلتنگ خودم شدم اما حق ندارم برم پیش خودم. آخخخخ Adblock test (Why?)
دیکتاتور - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:51
[unable to retrieve full-text content]من یک دیکتاتورم. ولی نه ظالم و ستمگرم، و نه قاتل و جنایتکار. من فقط به خودم ظلم و ستم کردم. فقط به خودم... فقط خودم...
رفت. - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:51
دیروز رفت خونه باباش که تمومش کنه. قبلش گفته بود میخواد بذاره بره. فک کردم شوخی میکنه. اومدم خونه دیدم نیست. مطمئن بودم تا شب برمیگرده. شب شد سراغشو گرفتم توو اتوبوس رشت بود. تمام دنیا روی سرم خراب شد. توو خیابون و مترو اشکم درومد، بغض کردم، نعره کشیدم، صدام گرفته...فردا برمیگرده.  Adblock test (Why...
خدا! هستی؟ - تاریخ: 1400/5/26 ساعت: 22:17
امشب به این فکر میکردم یه روزی اگه قرار باشه یه زن داشته باشم یا یه دوست دختر یکی از خصوصیات بارزش باید "شب زنده داری" باشه. باید مثل خودم تا دیروقت بیدار باشه. اصلا گاهی تا خود صبح نخوابیم باهمدیگه. نه که همش مشغول هم باشیم و از سر و کول هم بالا بریم و تا خود صبح...! نه، بالاخره مثل خودم باشه دیگه،...
بیست و چهارم. - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:32
قدیما میرفتم پیش روانپزشک. زمستون 91. تازه یک هفته بود که از نرگس جدا شده بودم. کلی قرص و دارو داده بود. یه بار که رفتم پیشش گفتم خانوم دکتر شبا اصلا خوابم نمیره با اینکه قرصاتون خرس رو هم میخوابونه ولی بیشتر روزا خیلی میخوابم. گفت: "ضمیر ناخوداگاهت باعث میشه روزا بخوابی که با واقعیت رو به رو نشی......

برچسب‌های مرتبط

بیست و چهارمین نمایشگاه مبلمان | بیست و چهارمین حرف یونانی | بیست و چهارمین المپیاد شیمی | بیست و چهارمین سمینار جبر ایران | بیست و چهارمین سمینار جبر | بیست و چهارمین همایش بانکداری اسلامی | بیست و چهارمین ایالت امریکا | بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر | بیست و چهارمین المپیاد کامپیوتر | بیست و چهارمین کنگره چشم