خستگی - تاریخ: 1403/3/20 ساعت: 15:14
شما از وکالت دادگستری بوی پول به مشامتون میرسه ولی ما بوی:استرس، اضطراب، شب بیداری، تپش قلب، روزی یک پاکت سیگار، تشنهی دو ساعت خواب بدون فکر و خیال، قدرنشناسی موکل، فحش و بد و بیراه طرف پرونده، زنگخور زیاد، نفهمی مدیرای شرکتا، بیشعوری سرباز کلانتری و ...روز اول همه اینارو میدونستم و انتخابش کردم. ۳۶...
اسی بلک - تاریخ: 1403/3/20 ساعت: 15:14
پیش این و اون همچین کلاس میذارم که «من فقط روزی ۲۰۰ تومن پول سیگارمه...» بعد برای خورد و خوراک زهرماریم گدا بازی در میارم. شرکت یه غلطی کرده که همهش فکر میکنم از سر دلسوزی برای من این تصمیم رو گرفتن، برای ناهار با یه جا قرارداد بستن آخر ماه از چس تومن حقوقمون کم میکنن. جز من کی گشنه یا با فستفودای آ...
مشهد - تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 14:25
صبح رسیدم مشهد. اولین سفر هوایی توو کل این ۳۶ سال و البته مزخرفترین سفر کل این ۳۶ سال. توو یکی از گرونترین هتلها مستقرم کردن و بیشتر روز رو خوابیدم. بیرون رفتم اطراف حرم چرخیدم. آخرین بار ۱۷ سالم بود که برای گزینش دانشگاه رضوی به حرم مطهر مشرف شدم. آخرین بار، آخرین بار موند. مدتهاست که اعتقادات مذهب...
بدبخت - تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 14:25
پروازم به سمت تهران، ساعت ۶ عصر بود. جا موندم. اشکم درومد. بخاطر گیج بودنم، بخاطر بدبخت بودنم، اهمال کاری، بیبرنامگی ناخواسته، دقیقه ۹۰ بودن....کاش فلج بودم ولی یه اوتیستیک با ADHD شدید نبودم. خاک بر سر اون اسکلی که یه چیزی شنیده و حتی تشخیص ADHD خفیف هم نگرفته بعد توو اینستا و اینور اونور اسم خودش ...
لعنت - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 13:47
[unable to retrieve full-text content]حالم به هم میخوره. از خودتون و دنیاتون. لعنت به تمام مردم دنیا. لعنت به همتون...
فریب! - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 13:47
یکی کامنت گذاشته: «حس می کنم داری دروغ میگی که یه دخترو فریب بدی»دلم شکست. لااقل بلاگفا رو ازم نگیرید. برای فریب دادن دختر نیازی به اومدن و نوشتن توو این وبلاگ ندارم، به اندازه کافی دورم شلوغ هست.خاک بر سر هر کسی که با دونستن این حقایق، جذب یکی بشه، فریب که دیگه جای خودش. کی از یه پسر متاهل اوتیستیک...
اوتیستیک بدبخت... - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 17:40
سلاممن یک اوتیستیک بدبخت هستم که در انتظار مرگ دست و پا میزنم.یک ADHD بیچاره که به هرچی که میخواست نرسید.یه آدم غیرعادی که ۳۶ ساله داره زجر میکشه و دیگران رو زجر میده.یه وکیل پایه یک دادگستری کانون وکلای مرکز که بخاطر اینکه تا حد ممکن از آدمها دور باشه، خودشو چسبونده به شرکتا و کارای عجیب غریب.یه دا...
امید - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 17:40
خوش به حال هرکس که امیدواره. تاثیر امید در زندگی، خیلی بیشتر از شادی و خوشی و لذته. تنها امید من اینه که یه روزی میمیرم. به خودکشی هم فکر کردم و میکنم، خیلی زیاد، ولی تخم انجام دادنش رو ندارم. مخصوصا این روزا که از بیرون همه چی عالیه. پول، کار، خونه، ماشین، جایگاه اجتماعی... همهچی کامل و وفق مراده. ...
خیانت - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 18:00
۲۰ سالم بود. بیقرار و بچه و سمج. یه روز که خیلی کلید کرده بودم و رفته بودم رواعصابش گفت: "درک نمیکنی ، دعا میکنم خودت یه روز گرفتار همین حس و موقعیتی که من دارم بشی". حالا از موقعیتی که اون داشت فقط بچهشو ندارم.و شدم.من دیشب خیانت کردم.من بعد از سالها موسیقی عاشقانه گوش دادم.من بعد از سالها بدون هیچ...
مامانبزرگ رفت... - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 18:00
[unable to retrieve full-text content]خونهی مادربزرگه غصه و غصه و غصه داره... تنها دلخوشی اون شهر لعنتی و سرد، پر کشید و رفت. عاشقش بودم...
بیماری. - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 1:46
گوشیمو زدن. برای رانندهای که اسمشو نمیدونم اما سالهاست میشناسم تعریف کردم. گفت: "اون دیگه چه خارک*تهای بوده که از تو زده..." خندم گرفت، فک کرده چقدر خفنم... سخت بیمارم و تنهایی دارم از پسش بر میام، اصلا حال خوبی ندارم. محل کارمو عوض کردم، شرکت جدید بهم ناهار میدن و فقط بخاطر این میرم سر کار. کمتر از...
مریضم - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 1:46
دیشب خونه خالم بودم، فکر کردم خوب شدم. دمنوش و مایعات پشت هم... ظهر راه افتادم و غروب رسیدم خونه زنم. ناهار و شام رو بکی کرد خامه عسل آورد یه لیوان چای هم بعدش. الان که ساعت از یک شب گذشته حس میکنم دردم خیلییی بیشتر شده. اینا به درک، خونهش سردههههه. رو تخت خروپفش نذاشت کپه مرگمو بذارم؛ حتی یک دقیقه....
احمقترین پسر - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 1:46
دومی رو هم زاییدهای خاک عالم بر سر تو احمق که یازده سال توو انتظار سوختی بخاطر یه بیلیاقت، یه لاشی، هرزه، دروغگو، نکبت، خائن، لجن، حرومزاده، مادر ج، بیشعور، بیفرهنگ، گدا، غربتی، گرگ، ظالم...مادرم راست میگه، "پسرهی احمق" ، البته درستترش اینه:"احمقترین پسر" Adblock test (Why?)
روزهای گه. - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:41
دیگه نمیرم اون شرکت. بیکاری بهتر از کار کردن مجانیه، به هیچکس نگفتم، جز حسن. حیف اون همه کار بی مزد و منت. ظهر از یه دارالترجمه زنگ زدن بهم، خانومه میگفت: «اونقدر که از شما و کارتون تعریف کردن دلم خواست صداتونم بشنوم...» بعدش کلی التماس و خواهش که بیا با ما کار کن، نمیرم. نه که کلاس بذارم، حوصله ندا...
مرگ کجایی؟؟؟ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:41
۱۳ میلیون تومن خرج دندونام شد. فقط یه تومن داشتم. دوازده تومن الباقی رو چیکار کردم؟ قرض گرفتم. قرض نگرفتم، گدایی کردم. حقمه، یه آدم بیدست و پای بدبخت که در مورد حق خودش نمیتونه مذاکره کنه و هیچ گهی بخوره رو چه به اینکه بخواد برای حق و حقوق دیگران چونه بزنه. این آدم بیدست و پای بدبخت برای این دنیا زی...
محرم - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:41
دو هفته رفتم خونهی زنم. اصلا دعوا معوا نکردیم. دو روز هم خونه مادرم، دعوا معوا زیاد کردم، هم با مادر هم با همسر.آخرین باری که توو این ایام اشک ریختم نه سال پیش بود، بخاطر مظلومیت امام حسین؟ بخاطر تنهایی زینب؟ نه عزیز جان، دلتنگی نرگس، توو مسجد، از اون گریهها و هقهقها که اگه کسی میدید میگفت «این یارو...
بلک لیست - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 17:43
دلم برای دخترم که دخترم نبود ولی تنها دخترم بود تنگه، فاطمه... اون زمان که اعتقاداتی داشتم عاشق این اسم بودم، فاطمهای که هرگز نتونستم «فاطی» خطابش کنم، حتی در ذهنم. اسم دختر تنیم رو «شهرزاد» گذاشتم و یه مدت کلی دعوا داشتیم سر اسم دختری که وجود نداره و شاید هم هرگز بوجود نیاد. به دنیا آوردن یکی مثل م...
تحمل کن عزیز دلشکسته - تاریخ: 1402/1/23 ساعت: 12:18
ظهر فردا بلیط دارم که برگردم تهران. تحملم واقعا دیگه تموم شده. چقدر منتظر این تعطیلات بودم و برنامه چیده بودم... نه برای عشق و حال، برای مطالعه و تنهایی و اینا. تا الان فقط در حد یک بیستم برنامههام عملی شده. کاش لااقل خونه مادرم بودم. مامان! بهم گفتی برو، منم رفتم، مگه غیر از اون خونهی سرد و کمنور ک...
حالم بده. - تاریخ: 1402/1/23 ساعت: 12:18
حالم بده... هر روز که میگذره بیشتر به این موضوع ایمان میارم که ما جفت هم نیستیم. ۶ صبح پا شدم رفتم سرکار، ساعت ۵ عصر، بین کار، با تماسهای رگباری مادر و خالهی زن مواجه شدم. من حوصله پسرخالههای بیآزار و آروم خودمم ندارم، پسرخاله زن دیگه سگ کی باشه بخواد مهمونم بشه. اگه زنم خونه بود باز یه چیزی، من تنه...
دروغ - تاریخ: 1402/1/23 ساعت: 12:18
امروز ساعت یک ظهر رسیدم شرکت، کسی ازم نمیپرسه کجا بودی یا چرا دیر کردی، ولی خودم گفتم: «کار داشتم، دادگاه مفتح بودم»، البته که دروغ گفتم، تا لنگ ظهر خواب بودم. دارم دروغ گفتن رو تمرین میکنم تا بلکه یاد بگیرم چطور تحت هر شرایطی حافظ منافع مطلق خودم باشم. فقط خودم. عصری بهش زنگ زدم، گفت توو راهه داره ...

برچسب‌های مرتبط

بیست و چهارمین نمایشگاه مبلمان | بیست و چهارمین حرف یونانی | بیست و چهارمین المپیاد شیمی | بیست و چهارمین سمینار جبر ایران | بیست و چهارمین سمینار جبر | بیست و چهارمین همایش بانکداری اسلامی | بیست و چهارمین ایالت امریکا | بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر | بیست و چهارمین المپیاد کامپیوتر | بیست و چهارمین کنگره چشم