مبارک...
-
تاریخ: 1402/1/9 ساعت: 10:56
پدرم بعد از ۲۱ سال دوری برگشت، نزدیکای ظهر فکر کردم با پسرخالهی مامان قرار داره، گفتم آخه کی با اون اسکل بیرون میره، بعدش فهمیدم منظور پدر، پسرخاله خودش بوده، خوشحال بود، منم، انگار پشتم گرم بود، توو دلم میگفتم کی حوصله داره توضیح بده این ۲۱ سال چی سرمون اومده، چرا لااقل یه زنگ نزد بگه من سالمم، اگه...
شاشیدم.
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 20:02
قرار بود حقوق ثابتم ماهی ۱۵ تومن باشه، چند روز بعدش شد ۱۲ تومن، الان که بیشتر از یک ماهه صبح تا شب مث سگ دارم جون میکنم براشون کرده ۱۰ تومن، فعلا هم قراردادو امضا نکرده، امشب قراردادو بهم داده میگه اینجور کن اونجور کن، گفتم اوکی، ورق زدم دیدم ۱۲ تومن رو خط زده با مداد نوشته ۱۰ تومن. قلبم وایساد، چیز...
زندگی خوب...
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 12:40
درو که باز کردم دیدم یه خانوم تپل داره از دسشویی میاد بیرون. قرار بود من برم، ولی اون اومد، یه نیمچه سورپرایزی شدم. پنجرهها رو باز گذاشته بود، گفتم «چرا نگفتی قاطی اون کارتونا کشک بادمجون موندهس؟» گفت «تازه آشغال مرغ هم توشون بود». پس گویا یک هفته کنار کثافت مرغ و کشکبادمجون لجنشده زندگی کردم.میپرسه...
حرف
-
تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 19:35
یک هفتهس کشک بادمجون رو اوپن کنار وسایلیه که قراره آخر این هفته یا هفته بعد ببرم براش، بوی گندش خونه رو برداشته، روز آخر که میرفت گفت کارتونای این قسمت اوپن رو زودتر ببر بریز توو زبالهها ولی اهمیت ندادم، چطور اهمیت بدم؟ امشب دلیلش رو فهمیدم. بوی گند...کلی کارتن پر ریخته وسط خونه، انگار هر لحظه قراره...
شنیدن
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:47
بزرگترین دردی که ما داشتیم بیکاری بود، فکرشو کن سه سال ازدواج کرده باشی هرروز صبح تا شب باهم، ور دل هم باشید، کاری هم اگه پیش میومد توو خونه انجام میدادیم، مثل ترجمهرسمیهای من و مقاله و پایاننامه نویسی ایشون. پولشم بد نبود. ولی تموم شد، هم کارای من، هم کارای ایشون، الان دوتامون درگیر کارایی شدیم که ...
درد
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 3:24
فکر کن، ۱۸ سالت باشه، با یه خانم زیبا دوست شی، بعد عاشقش میشی بعد اصلا دیوونه و شیدای طرف میشی، کل آیندهت رو با اون ترسیم میکنی، بهترین لحظات رو کنار اون آدم میگذرونی، وابستهش میشی، بعد یک سال که توو عشق اون خانوم غرق شده بودی میفهمی خانومه شوهر و یک پسربچه ۵ ساله داره. نمیمیری؟ نمیشکنی؟ میگن چیزی ک...
رفت...
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 3:24
رفت...پونصد کیلومتر دورتر. یه مفارقت نیمه اجباری. آرزوی خودش همین شغل بود، هفت سال پیش که دانشجوی دکتری بود ازش پرسیدم: «خانم دکتر شغل مورد علاقتون چیه؟»، گفت : «پژوهشگر» و الان به شغل مورد علاقهش رسید. اینجور بیشتر قدرشو میدونم، همچنین اون قدر من رو.ده سال از بهترین یا بدترین تصمیم زندگیم گذشت، اگه...
نامه به خدا
-
تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 21:44
سلام خدا. خوبی؟ سلامتی؟ چه خبرا؟خدایا یه مشکل بزرگ دارم، پول؟ نه، خودتو شکر میرسه. کار هم هستا ولی کاری که من میخوام نیست، خدا دفتر میخوام، موکل باشعور و فهمیده میخوام. از ترجمه خسته نشدم، دوسش دارم ولی من مگه برای مترجم رسمی شدن خودمو جر دادم؟؟؟اگه بهم برسی از اینی که الان هستم دست به خیرتر میشم.وا...
خودکشی
-
تاریخ: 1401/9/22 ساعت: 18:22
زمان، زمان مناسبی برای فکر کردن به خودکشی نیست. این همه کار و گرفتاری داری، اطرافیانت هم همچین بیکار نیستن که تو بمیری و برات عزا بگیرن و بهت فکر کنن و قدرنو بدونن. تنها پدیده در دنیا که نیازی به زمان مناسب نداره خودکشیه، زمان خوب برای راحت شدن از این دنیا چه زمانیه؟ جواب از این دو صورت خارج نیست: ی...
زندگی
-
تاریخ: 1401/9/9 ساعت: 15:48
خیلی وقت پیش که همش باهم دعوا میکردیم و ازش خشمگین میشدم فکر میکردم رسیدم آخر خط. ته دنیا. الان باهم خوبیم، زندگیمون آروم و عاشقانهس، هوای همدیگهرو داریم و میمیریم واسه هم اما... همینشم داره آزارم میده، طاقت دوریشو ندارم. چند ساعت که پیش هم نیستیم دلتنگ میشم، خیلی، همین که میبینمش بغلش میگیرم، میبوس...
دعا
-
تاریخ: 1401/9/9 ساعت: 15:48
خدایا...من رو به لحاظ مالی محتاج هیچکس نکن، حتی زنم.هدا قسمت میدم به قدرتت، من رو یه آدم مصرف کنندهی صرف باقی نگذار، کاری کن به خلقت به آفریدههات بتونن خدمت کنم.خدایا کاری کن برای جامعهم مفید باشم.خداوندا ازت پول و ثروت نمیخوام، کار میخوام، کار میخوام، کار میخوام.خدایا ممنونم که افسار کنترل هوای نفس...
آرزو
-
تاریخ: 1401/9/1 ساعت: 12:55
آرزوی من، نه پولدار شدن و کار برای خودمه و نه به رفاه رسیدن مردم وطنم.آرزوی من فعلا اینه:خون بیگناه روی زمین نریزه، چه موافقین وضعیت موجود و چه مخالفین. Adblock test (Why?)
تنهایی
-
تاریخ: 1401/8/18 ساعت: 22:51
یه جا جو گرفتتش یه قلپ شراب بهش دادن اینم با اوووون همه ادعا دست یارو رو رد نکرده، گرفته خورده، بره اون جایی که غم نباشه!اما... یکی از بزرگترین درگیریها و بحثهای ما تا دو سال قبل ازدواج همین موضوع مشروبات الکلی بود، من میگفتم آرزومه یه بطری عرق کنار تخت باشه مست کنم بعدش با زنم بخوابم و ... ایشون هم...
تقصیر
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 12:14
امشبم به مترو نمیرسیم، اه، باز خدا تومن باید بدم هزینه اینجا، حالا اسنپ هم اضافه شد. یه مدته هروقت میایم اینجا احساس میکنم تحقیر و کوچیکم میکنن. خانم «ر» تراپیست یه طوری زل میزنه توو چشام و میپرسه: «میلاد واقعا هدفت چیه از زندگی؟» که دلم میخواد داد بزنم به تو چه ربطی داره؟ مگه من میپرسم شورت شما چه ...
تز.
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 12:14
هروقت پول واریز میشه، اگه مربوط به کارای دفتر پارک وی باشه خیلی میچسبه، ولی اگه مال کارای دفتر فردوسی باشه کمتر میچسبه بس که شلخته و داغونن و برای هر کار کلی اعصابمو خورد میکنن. ولی کلا پیام پرداخت بانک خیلی شیرینه.این روزها کلییییییی کار عقبافتاده دارم، خیلییی زیاد. حال روحی خوبی هم ندارم، فکر میکن...
خدا
-
تاریخ: 1401/8/3 ساعت: 23:35
خسته شدم. ادیت پروپوزال بیشتر از چهار ماه زمان برده درحالی که همون روز اول انجامش داده بودم، فقط رفرنسا مونده. هروقت اسم پروپوزال میاد یاد اون روز لعنتی میوفتم:- یا باهام میای بریم خونه بابام یا تموم.- نمیام.رفت و بعد دو روز پیام مرکز مشاوره برای طلاق اومد. ای من ریدم توو این زندگی که به مویی بنده، ...
مهر
-
تاریخ: 1401/7/30 ساعت: 12:31
داشتم میرفتم، بیهدف، بیمقصد... پدر اعصابش خورد بود، انگار عصبانی بود، وسایل و چمدونم آماده بود، تردید داشتم که برم اتاقش خداحافظی کنم یا نه. به خودم گفتم پدرته ها، باباته، نمیخوای باهاش خدافظی کنی، اگه رفتی و هرگز برنگشتی چی؟ رفتم توو اتاق دست دادم، بلند شد، بغلش کردم، بدون اینکه چیزی بگم زدم زیر گر...
نابودی.
-
تاریخ: 1401/7/18 ساعت: 15:47
چقدر این روزها سیاهه، بوی خون داره همه شهرو میگیره، هیچکس خوشحال نیست، هیچکسسس. این زندگی و فضا و عصبانیت مردم و مظلومیتشون واقعا نتیجه عوامل غرب و اسرائیل و رسانه های خارجی و فضای مجازی و .... هست؟ زر زیادیه این تز. ما نه ماهواره داریم نه پیگیر اخبار کانالا و پیجای به قول اینا معاند هستیم، همون اخب...
بغل
-
تاریخ: 1401/6/19 ساعت: 17:43
به صورت بسیار وحشتناکی دعوا کردیم، حق با اون بود اما منم حق داشتم. خواست بره، چون کفهی ترازو سمت ایشون سنگینتر بود نذاشتم بره، به سختی، توو ترمینال. از هرچی ترمیناله بدم میاد، همه میرن ترمینال که برن، هیچکس از ترمینال نمیاد. لعنت به ترمینال.به تمام اعتقاداتم قسم بزرگترین مشکل ما پوله، پوووووووووول.....
استاد رفت.
-
تاریخ: 1401/6/12 ساعت: 12:21
عباس معروفی تنها استادی بود که با تمام وجود ازش یاد گرفتم، تنها استادی که به اینکه شاگردشم افتخار میکردم، الان استاد راهنمام مالکیه ولی هیچ حس خاص بودنی ندارم.با عشق سر جلساتش حاضر میشدم، یه امید خیلی بزرگ بود توو اون روزای خیلی سخت.دوره مقدماتی داستان نویسی گردون، حدود ده دوازده نفر بودیم، قبلش یکی...